خودمی و خودم
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 20:15
فکر میکنم شروع خوشحال بودن از اونجاست که یاد بگیری از با خودت تنها بودن لذت ببری.بخوای همیشه منتظر بقیه بمونی از قافله عمر عقب میمونی و یهو چشم باز میکنی میبینی همش رو تختی و با گوشی ور میری. برای شروع کار فردا خودم تنهایی میخوام برم استخر بعدشم میرم ارایشگاه بعدشم وقت شد میرم باشگاه ثبت نام میکنم...
شانزده شهریور یک هزار و سیصد و نود و هفت
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 20:15
یادتونه یبار اومدم گفتم داداشم عاشق شده کنجکاوم بدونم کیه؟ فردا(امروز) عقدشونه❤️ ۱۶ شهریور ۱۳۹۷ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 2:29 توسط shadow | نوشتههای پیشین
صدا میاد؟
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 20:15
کسی اینجا هست؟؟؟ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 19:15 توسط shadow | نوشتههای پیشین
منم اون آدم کارهای نصفه و نیمه
-
تاریخ: 1399/7/20 ساعت: 21:36
حس می کنم از زندگی عقب موندم. اصلا نمیدونم این جمله معنی میده یا نه؟ اصلا داریم چیزی به اسم از زندگی عقب موندن؟ چون این یه چیز کاملا نسبیه و موقعیت ها برا آدم ای مختلف تو سن های مختلف پیش میاد.ولی در ک
چرخه ی تکراری
-
تاریخ: 1399/7/20 ساعت: 21:36
باید راه رهایی از یک رنج تکراری وجود داشته باشد.
موفقیت شانسی نیست جدی جدی!
-
تاریخ: 1399/7/20 ساعت: 21:36
از نرسیدن فقط غر زدنشو یاد گرفتم! انقدر تلاش کن که جونت بالا بیاد بعد بیا بگو نمیشه و راهی نیست !
باز پناه آوردم به اینجا
-
تاریخ: 1398/8/15 ساعت: 20:06
امروز دانشگاهم نرفتم. مهرماه که حالم خیلی خوب بود و با عشق میرفتم دانشگاه و وقتی یه روزم تعطیل بود ناراحت میشدم از نبودن دانشگاه یا وقتی هفته ی قبل یه روز مجبور شدم نرم دانشگاه و سر همین کلی اعصابم خو
همه چی آرومه...ما چقدر خوشبختیم:)
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:38
ایست قلبی کرد خودکشی کرد ... بیشترین جوابی که این روزها برا سوال ”چرا مُرد“ میشنوم اکثرا هم جوان و نوجوان:)
سکووووت
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:38
تحملِ “جمع” برام سخت شده:) کاملا برعکس قبلا خلوت خودم و اتاق و فیلم و کتابای خودم برام بهترین جمعند:) این برای این نیست که افسرده شده باشم یا این چیزا بلکه بخاطر تحمل حرف ها و عقاید بقیه... مخصوصا حرف های ضد زنی که ناخوداگاه تو جملات و نظریات هست. شدیدا دارم به سمت فمنیست شدن حرکت میکنم.
وصیت
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:38
من همینجا وبلاگ وصیت کلمه میکنمرو اعلامیه و سنگ قبرم عکسمو بزنیدو اعلامیه هم انقدر مردسالار ننویسید که روش اسم بابا و داداش و عمو و دایی و بابا بزرگ و فقط بنویسید!یا روش اسم مامان و عمه و خاله و مامان بزرگ هم مینویسیدیا کلا این بخش و حذف کنید!وسط اعلامیه هم زمان و مکان مجلس زنانه رو بنوسیدو اونیکه ت...
زیر بار غم ها راه نفسی برای دلم نمانده
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:38
نمیدونم با این حجم غمگین بودنم چه کنم امروز خبر خودکشی دختر هم سن و سال خودم مثل اوار خراب شده روی سرم خودکشی از هیییچ کس بعید نیست تصور اینکه اون لحظه ها چه حالی داشته و چطوری طناب و انداخته دورگردنش و لحظه های بعدش...دردناکه تصور حال مامان باباش حال دوستاش فکر کردن به اینکه چرا انقدر همه غمگین و ا...
عجب صبری خدا دارد...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:38
هرروز قسمتی از زیبایی های زندگی جلوی چشمام میمیره. این مدت انقدر پای حرف ادم های مختلف بودم،انقدر از زندگی های مختلف شنیدم که اگه الان ازم بخوان دنیا رو بکشم به زشت ترین و سیاه ترین شکل ممکن میکِشمش. دلم خیلی غمگینه...واقعا هر دفعه بعد دیدن یا شنیدن چنین چیزهایی یه بار بزرگ به سنگینی های دلم اضافه م...
و بالاخره کنکور خانِ نود و هفت
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:38
خب جوابای وبلاگ کنکور کلمه اومد.رتبم سه رقمی شد و دانشگاه تهران قبول نمیشم.یکی دو روز اول عصبی بودم.ناراحت نه،عصبی.عصبی از اینکه جرئتشو داشتم و از یه دانشگاه خوب و رشته ی خوب انصراف دادم ولی به اندازه ی کافی درس
...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:38
فقط الان ناراحت از اینم که پولی که الان باید بدم به دانشگاه غیرانتفاعی همونموقع میدادم به کلاس های بازیگری...
خودمی و خودم
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:38
فکر میکنم شروع خوشحال بودن از اونجاست که یاد بگیری از با خودت تنها بودن لذت ببری.بخوای همیشه منتظر بقیه بمونی از قافله عمر عقب میمونی و یهو چشم باز میکنی میبینی همش رو تختی و با گوشی ور میری. برای شروع کار فردا وبلاگ خودم کلمه تنهایی میخوام برم استخر بعدشم میرم ارایشگاه بعدشم وقت شد میرم باشگاه ثبت ...
میخواستم بهت بگم ولی نیستی که بشنوی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:38
میخواستم بهت بگم وبلاگ میخواستم کلمه تو کافه بشینم روبروت و بهت بگم از همه ی این روزها و شب های لعنتی. وبلاگ میخواستم کلمه بهت بگم ما دوتایی کنار هم افسردگی های زیادی پشت سر گذاشتیمولی هیچکدوم مثل اینبار عمیق نبودهیچوقت م
شانزده شهریور یک هزار و سیصد و نود و هفت
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:38
یادتونه یبار اومدم گفتم داداشم عاشق شده کنجکاوم بدونم کیه؟ فردا(امروز) عقدشونه❤️ ۱۶ وبلاگ شهریور کلمه ۱۳۹۷
192
-
تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 17:12
شب سختیه برامتا حالا انقدر احساس درماندگی نداشتم. کوتاه ترین مسافت های داخل خونهبرام طولانی ترین شدناز درد خوابم نمیبرهکاش یکی کنار بود بغلم میکرد+ یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۶2:43shadow | Let's block ads! (Why?)
177
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:18
من یه مرضی دارم اونم اینکه شبایی که معدم درد میکنه و درحال انفجارههی بیشتر میخورمتا نصف شب هی رو هم رو هم میخورم با اینکه دارم از درد هم به خودم میپیچما!نمیدونم دارم از معدم انتقام میگیرم یا چی!خدا شفام بده+ جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶1:38shadow | Let's block ads! (Why?)
108
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 12:02
اولين تصميمم براي بقيه زندگيم اينه كه بزرگ بشم:/ آخر شب ميام احتمالا يه پست ديگه ميذارم.