خرید بک لینک
میخواستم بهت بگم
وبلاگ میخواستم کلمه تو کافه بشینم روبروت و بهت بگم از همه ی این روزها و شب های لعنتی.
وبلاگ میخواستم کلمه بهت بگم ما دوتایی کنار هم افسردگی های زیادی پشت سر گذاشتیم
ولی هیچکدوم مثل اینبار عمیق نبود
هیچوقت مثل اینبار به پوچی نرسیده بودم.
وبلاگ میخواستم کلمه بهت بگم که نبودی
همونطور که خودت همیشه ازم میخوای وبلاگ میخواستم کلمه بهت بگم که ازت ناراحتم
وبلاگ میخواستم کلمه بهت بگم که همه ی روزهای سخت و تنهاییم پیشم نبودی
میخواستم بهت بگم که نبودنت بیشتر زمینم زد
میخواستم بهت بگم که جایگاهت تو زندگیم خیلی بالاتر از چیزی هست که تصورش و بکنی
میخواستم بگم که حال بدم با نبودن تو دوبرابر نه سه برابر نه ده برابر نه صدبرابر شد
میخواستم بهت بگم امسال برگشتنم به خونه چقدر برام سخت گذشت
میخواستم بگم که تو همه ی روزهایی که انتظار داشتم کنارم باشی،کنارم باشید...هیچکدوم نبودید
میخواستم بگم خیلی تنهام
میخواستم همه ی اینارو بگم
وقتی همه ی اینا از سرم میگذشت و حس میکردم فردا قراره کلی خالی بشم
وقتی گفتی فردا نمیتونی مثل همه ی این چند وقت اخیر که نتونستی بغضم شکست.
با وجود همه ی این ها اگه بمیرم به هیچکدومتون حق نمیدم برام گریه کنید.
اگه قرار بود مثل هانا بیکر دلیل بنویسم
قطعا همه ی دلیل هاش نزدیک ترین هام بودند.
و تو و زهرا و استادم بودید.
شاید شما هم ادم های اشتباهی زندگیم هستید.
رفیق اونیه که تو شادی ها و ناراحتی هات کنارت باشه.
رفیق اونیه که تو شادترین روزهاشم به یادت باشه.
کاش مهر برسه زود برم...برم از پیش همتون.
کاش میتونستم برگردم به تهران.
برای فاطمه

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:38

صفحه بندی