با سه تاشون تو مدرسه اشنا شدم که دوتاشون دوقلو هستن با یکیشونم تو کلاس زبان.
خلاصه امروز برای اولین بار این اکیپ باهم رفتیم بیرون.ولی راستش و بخواید از اول تا اخرش من چندکلمه بیشتر حرف نزدم.حرفاشونو نمیفهمیدم.
همش درمورد این حرف میزدن که فلان دختر اینکارو کرده با اون دوست شده این پسر فلان شده منم اصلا هیچکس و نمیشناسم.
دامنه ی شناختم فقط دوستای دوروبرم بوده هیچ کسِ دیگه ای نمیشناسم.نه دختر نه پسر.
برای همین خیلی ساکت بودم.اصلا من با دوستای هم کلاس خودم هیچوقت تو این فازها نبودیم.
نه تو دوران راهنمایی نه تو دوران دبیرستان.یعنی اکثر هم کلاسام باهاشون از راهنمایی باهم بودیم.
هیچوقت زیاد تو این فازها نبودیم.اهل دوست پسر نبودیم هیچ کدوممون.
برای همین امروز کلا خیلی هنگ بودم.
البته اکیپمون تو مدرسه رو هم زیاد دوست نداشتم میدونی من اکیپ شلوغ پلوغ دوست داشتم.
اصلا در کل فکر میکنم این دوران ما اینطوری بود فقط.این همه پاک و ساده.حتی تیپ دوستای هم کلاسیه منم فرق داره با بقیه.
با اینکه همیشه خیلی دوست داشتم به این دوستایی که امروز باهاشون بیرون رفتم نزدیک تر بشم ولی درکل امروز یکم احساس غریبی داشتم باهاشون.
ولی من خودم دوست پسر و اینارو دوست نداشتم هیچوقت.
من کلاس تئاتر هم رفتم دوروبرم پسر دیدم اینطوری نیست که پسر ندیده باشم ولی تو کلاس تئاترم خودم هیچوقت اجازه ندادم از حد خودشون خارج بشن.همیشه دور خودم یه خط قرمز کشیدم در این مواقع که هیچ کس به خودش اجازه نده بهم نزدیک بشه.
میخوام "من" و بکشم.
خیلی اذیتم میکنه بیشور.
در این موردم مینویسم چرا!فعلا تو ذهنم منسجم نیست که دقیقا چطوری شدم که میخوام خودمو بکشم!
برچسب: 11,112,11 11,11 blocks,111,1199 seiu benefits,11 weeks pregnant,11 alive,11th amendment,11x14 frame,
نویسنده: بنیامین سلطانی