خرید بک لینک

چهارم ابتدايي بودم تو خونمون تولد گرفتم و دوستامو دعوت كردم
حنانه هم بود...
هنوزم هست عكس خنده هاش
فيلم رقصيدناش حرف زدناش قهقه زدناش دست زدناش
هنوزم عروسكي كه برام اورده بود و تو قوطي خودش نگه داشتم
وقتي حنانه مرد اسم عروسك و گذاشتم حنانه...
پيش دانشگاهي بودم تولد هيجده سالگيمو تولد گرفتم...
ايلارم بود با اون لباس زرشكي و موهاي لخت و بلندش كه باز گذاشته بودتشون...
هنوزم يادمه مبلي كه روش نشسته بود
هنوزم يادمه رقصيدنامونو...يادمه فرداي تولد گفت خيلي خوش گذشت
هنوزم عكسامون هست...
برام گردنبند ايفل و گوشواره اورده بود هنوزم تو همون قوطي هست كه خودش توشو تزئين كرده بود...
ايلارم رفت....هنوزم هردفعه ميبينم كادوشو قلبم ميتركه...
پي نوشت:داريم ميريم تهران عروسي داشتم وسايلمو جمع ميكردم،بين بدلي هام ديدم و دلم اروم نداره!

+ سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶8:29نیلسا |

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:47

صفحه بندی