بعضي وقتا خوبه ولي بعضي وقتا هم نه...
يعني امكان نداره از يه اتفاقي ناراحت بشم و احمق ترين ادم ها هم نفهمن كه ناراحت شدم!
امروز عروسي بوديم
داشتم عروس داماد و كه ميرقصيدن نگاه ميكردم
يهو به قيافه خودم تو اون لحظه فكر كردم فهميدم هركس من و تو اون حالت ببينه فكر ميكنه ترشيدگي خيلي فشار اورده روم:))))
در حالي كه واقعا اصلا قصد ندارم به اين زودي ها ازواج كنم
ولي خُب ديگه من هم دخترم و تو اون لحظه ها دلم يك مرد خواست كه عاشقانه نگاش كنم!
برچسب:
نویسنده: بنیامین سلطانی