
دلم نميخواد برگردم خوابگاه! ولي ميخوام تجربه هاي جديد كنم و بزرگ شم و... ولي تا حد مرگ دلم براي مامان و خونه تنگ ميشه + یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۶2:30shadow | ...
ادامه مطلب
فکر میکنم چیزی که یقه ام را گرفت و محکم از دنیای کودکی بیرونم کرد پریود بود! "پ" پسر عمویم است.یک سال از من کوچکتر هست و ساکن تهران هستند. او کسی است که ساعت ها بدون خستگی باهم بازی میکردیم و از سر و کول هم بالا میرفتیم خلاصه بخشی از کودکی هایم بازی با "پ"بود. ولی یادم میاد روزی از همان دوران ابتدایی پریودم یک روز که "پ" از تهران اومده بود و قرار بود باز هم مثل قبل بریم خونه مامان بزرگم و باهم بازی کنیم. من زودتر رفته بودم و رفته بودم خونه ی عمم که همسایه ی مامان بزرگم بودند تا با پسرش که چندماهه بود بازی کنم. بدون تجربه بودم از این دردسر و روی تخت دراز کشیده بو...
ادامه مطلب